نه ماهگی
باز هم یه 21 دیگه از راه رسید و من با 10 کیلو وزن وارد 10 ماهگی شدم. قدم 69 سانتی متره ولی مامانم میگه اشتباه شده آخه ماه قبل هم 69 بودم در حالیکه الان دستم به چیزهایی میرسه که قبلا نمی رسید. مثلا دسته فر گاز که الان همش آویزونشم یا اسباب بازیهام که مامانم روی پشتی میچینه و من الان خودم اونهارو برمیدارم.

طی یکماه گذشته:
یه دندونه دیگه هم درآوردم(جمعه 19 خرداد) و حالا سه تا دندون دارم دوتا پایین یه دونه بالا.
برای تغییر وضعیت از حالت نشسته به چهار دست و پا و بالعکس کاملا مسلط شدم.
با کمک گرفتن از وسایل مختلف مثل: انواع پایه ها (پایه مبل، پایه میز، پایه صندلی، پایه پنکه)، پشتی، پاهای مامان و بابام و .... و حتی دیوار صاف میتونم بایستم.
در حالی که ایستادم چند قدمی هم راه میرم و اگه دستم رو رها کنم میفتم.
نسبت به هر آهنگ شاد یا غمگینی عکس العمل نشون میدم.
بعضی از صداها و اداها رو تقلید میکنم.
اگه چیزی نخوام بخورم یا از کاری خوشم نیاد یا بخوام کاری کنم و نذارن جیــــــــــــــــــــغ میکشم.
عاشق دالی بازی ام و با این کار کلی ذوق میکنم و هیجان زده میشم.
دوست دارم قبل از خواب توی رختخوابم غلت بخورم و با پتو و بالشتم بازی کنم.
اگه یه کاغذ از هر نوعی که باشه مجله، کتاب، روزنامه، مارک لباس، دستمال کاغذی و ....دستم بیفته تا ذره آخر ریز ریزش میکنم و مقداری هم نوش جان.
علاقه خاصی به گشت و گذار در آشپزخونه دارم و تا چشم مامانم رو دور ببینم یا میرم توی پاسیو یا میرم سراغ درپوش چاه و برمیدارمش که البته امروز مامانم با چسب محکمش کرد
از همه مهمتر اینکه سه تا از چیزهایی که مامانم گم کرده بود رو پیدا کردم.
مامانم هر روز از من میپرسه:
زهرا برق کو مامان ؟ .......... و من به مهتابی یا لوستر نگاه میکنم.
زهرا توپ کو ؟ .......... و من توپم رو که هر لحظه یه گوشه خونه افتاده پیدا میکنم.
زهرا بابا کو ؟ ......... و من به قاب عکس روی دیوار نگاه میکنم.
و در طول روز چندین بار این پرسشها تکرار میشن!!
مامان کم حواس داشتن هم دردسره!!


نه ماهگی
